در معرفی کتاب” این است بازاریابی” (This Is Marketing) از ست گادین بهتره از همون پیام اصلی اش شروع کنیم: بازاریابی یعنی تغییر دادن—نه با سروصدا و فریب، بلکه با ایجاد اعتماد، همدلی و ساختن حداقلِ جامعه ای از آدم هایی که واقعاً به شما نیاز دارند. گادین می گوید اگر به همه بفروشید، در عمل به هیچکس نمی فروشید؛ و اگر «کوچک ترین بازارِ قابل دوام» را درست بسازید، رشد واقعی اتفاق می افتد. قبل از توضیح و معرفی کتاب حتما توصیه میکنم که اصل کتاب را هم مطالعه کنید شاید توضیحات من با تحلیل شما اثر بخش تر باشد.
سرفصل ها کلیدی کتاب این است بازاریابی درباره چه موضوعی است ؟
- فصل اول : بازاریابی یعنی چه (و چه نیست)
- فصل دوم :کوچک ترین بازار قابل دوام (Minimum Viable Market)
- فصل سوم :همدلی، جهان بینی و دیدن دنیا از نگاه مشتری
- فصل چهارم :جایگاه سازی و «قصه ای که مردم به خودشان می گویند»
- فصل پنجم :ارزش، تنش، و وعده ای که باید عمل کند
- فصل ششم:اعتماد، مجوز (Permission) و ارتباط بلندمدت
- فصل هفتم: قبیله ها، جامعه سازی و رهبری فکری
- فصل هشتم :کیفیت، سخاوت و ساختن «محصول قابل تعریف»
- فصل نهم : قیمت گذاری، ریسک، و روانشناسی تصمیم گیری
- فصل دهم :اقدام عملی: تمرکز، اندازهگیری، تکرار، و دوام

فصل اول : بازاریابی یعنی چه و چه نیست
گادین بازاریابی را از «تبلیغات» جدا می کند و می گوید بازاریابی هنرِ فهمیدن انسان ها و کمک به آن ها برای رسیدن به هدفی است که برایشان مهم است. از نگاه او، بازاریابی به معنای فشار آوردن برای فروش نیست؛ بلکه طراحی محصول، پیام، تجربه و اعتماد است. بازاریابی خوب، فریاد نمی زند؛ مسیر می سازد. اگر محصول شما برای کسی «مفید و قابل باور» نباشد، کمپین های بزرگ فقط سرعتِ شکست را بیشتر می کنند. او تاکید می کند که بازاریاب، مسئول پیامد است: باید چیزی عرضه کند که ارزش واقعی بسازد. در این فصل شما ذهنیت کتاب را می گیرید: کمتر هیجانِ کوتاهمدت، بیشتر تغییرِ پایدار. نقطه شروع هم مشخص است: انتخاب اینکه «به چه کسی» می خواهید کمک کنید.
فصل دوم :کوچک ترین بازار قابل دوام
اینجا گادین می گوید دنبال بازار بزرگ ندوید؛ دنبال بازار درست بدوید. «کوچکترین بازار قابلدوام» یعنی گروهی مشخص، همگن و قابل شناسایی که اگر دقیق به آن ها خدمت کنید، می توانند دوام و رشد ایجاد کنند. این نگاه، جلوی پخش شدن انرژی و بودجه را می گیرد. به جای اینکه بگویید «مشتری من همه اند»، باید تعریف کنید: چه کسی؟ با چه درد؟ با چه باور؟ با چه حساسیت قیمتی؟ سپس محصول/پیام/کانال را بر اساس همان گروه می چینید.
نتیجه؟ هزینه جذب پایین تر، رضایت بالاتر، توصیه پذیری بیشتر. او یادآوری می کند که برندها معمولاً از یک گوشه کوچک شروع میکنند و بعد بزرگ میشوند، نه برعکس.
فصل سوم :همدلی، جهانبینی و دیدن دنیا از نگاه مشتری
گادین میگوید مردم «منطقی» تصمیم نمی گیرند؛ آنها بر اساس جهان بینی تصمیم می گیرند: مجموعه باورها، ترسها، ارزش ها، و تجربه های قبلی. بازاریابی وقتی اثر می گذارد که شما آن جهان بینی را بفهمید و احترام بگذارید. همدلی یعنی به جای اینکه مشتری را قانع کنید، خودتان را تنظیم کنید تا پیام تان در ذهن او قابل هضم باشد. او تاکید می کند مردم دنبال «اثبات» نیستند؛ دنبال «احساسِ درست بودن» هستند. بنابراین پیام خوب، با زبان و نشانه های همان گروه ساخته می شود. این فصل به شما یاد میدهد چرا دو مشتری با یک نیاز مشابه، دو تصمیم کاملاً متفاوت میگیرند. و اینکه «شناخت مخاطب» یک اسلاید نیست؛ یک سیستم است.
فصل چهارم :جایگاهسازی و قصهای که مردم به خودشان میگویند
در این بخش، ایدهی مرکزی این کتاب است: مردم با خرید کردن، دارند هویت می سازند یا تأیید میکنند. آنها یک «قصه» درباره خودشان دارند (من آدم باکلاس/هوشمند/مراقب خانواده/حرفهای/اقتصادی هستم) و محصول شما یا به آن قصه کمک می کند یا نه. جایگاه سازی یعنی شما دقیقاً بدانید در ذهن مخاطب، «چه معنا» دارید و کنار چه گزینه هایی مقایسه می شوید. گادین پیشنهاد می کند بهجای ویژگی محوری، معنامحور باشید: چه تغییری می سازید؟ چه چیزی را ساده تر/امنتر/سریع تر/کمریسک تر می کنید؟ سپس این معنا باید در تجربه واقعی هم دیده شود، وگرنه تبدیل به شعار می شود. این فصل عملاً پلی است بین برندینگ و فروش: جایگاه درست، فروش را «طبیعی» میکند.
فصل پنجم :ارزش، تنش، و وعدهای که باید عمل کند
گادین میگوید مردم وقتی حرکت میکنند که «تنش» داشته باشند: فاصله بین وضع موجود و وضع مطلوب. بازاریابی موفق یا این تنش را کاهش می دهد (آرامش، امنیت، قطعیت) یا تنش درست می سازد (اشتیاق برای رشد، تمایز، پیشرفت). اما نکته مهم: تنش نباید فریب باشد؛ باید با «وعده ای» همراه شود که واقعاً محقق میشود. اگر ارزش پیشنهادی شما مبهم باشد، ذهن مشتری مقاومت می کند. او تاکید می کند بازاریابی یعنی انتخابِ یک قول مشخص: «برای این آدم، این نتیجه». و بعد تمام مسیر محصول/پشتیبانی/محتوا باید در خدمت همان قول باشد. در این فصل یاد میگیرید چرا برخی برندها حتی با تبلیغ کم، مشتری وفادار دارند: چون تنش را می فهمند و وعده را نگه میدارند.
فصل ششم:اعتماد، مجوز و ارتباط بلندمدت
ست گادین سالها روی مفهوم Permission کار کرده و اینجا هم میگوید: بهجای خریدن توجه، اجازه بگیرید و آن را حفظ کنید. اعتماد با تکرارِ تجربه خوب ساخته میشود، نه با یک کمپین. وقتی مشتری به شما اجازه میدهد (شماره میدهد، عضو میشود، پیج را دنبال میکند)، مسئولیت شما شروع میشود: مزاحم نشوید، ارزش بدهید، مرتبط بمانید. او نشان میدهد بازاریابی «بلندمدت» یعنی ساختن رابطهای که با تغییر قیمت و رقابت، نمیریزد. این فصل به درد مدیرانی میخورد که درگیر تخفیفهای دائمیاند: اعتماد، جایگزینِ تخفیف میشود. اگر سیستم اعتماد بسازید، مشتری هزینه تغییر برند را بالا میبیند. و این یعنی ثبات.
فصل هفتم: قبیلهها، جامعهسازی و رهبری فکری
گادین میگوید مردم دنبال «تعلق» هستند و برندهای قوی، بهجای مشتری، جامعه می سازند. جامعه یعنی گروهی که اعضایش یکدیگر را می بینند، با هم زبان مشترک دارند، و یک ارزش یا هدف مشترک را دنبال می کنند. در چنین فضایی، شما فقط فروشنده نیستید؛ رهبرِ جهتدهنده اید. او تاکید میکند رهبری یعنی انتخابِ موضع، انتخابِ ارزش، و هزینه دادن برای آن. جامعه سازی باعث می شود تبلیغ شما از «پیام برند» تبدیل به «حرف مردم» شود. این فصل کمک میکند بفهمید چرا بعضی کسب و کارها با محتوا و تعامل ساده، رشد انفجاری می گیرند: چون جامعه، موتور بازاریابی است. البته جامعه با عدد فالوئر تعریف نمیشود؛ با عمق پیوند تعریف می شود.
فصل هشتم :کیفیت، سخاوت و ساختن «محصول قابلتعریف»
اینجا گادین می گوید «کیفیت» همیشه به معنی بهترین بودن نیست؛ به معنی بهترین برای آن گروه مشخص است. محصول باید قابلتعریف و قابلتوصیه باشد: مشتری بتواند راحت بگوید «این برای تو خوبه چون…». او روی «سخاوت» هم تاکید می کند: دادن ارزش قبل از درخواست خرید—نه از سر خیرات، از سر استراتژی. سخاوت یعنی آموزش، شفافیت، ابزار، راهنما، و تجربه ای که اضطراب خرید را کم کند. این فصل برای کسب و کارهایی که فقط ویژگی می نویسند حیاتی است: باید تجربه و نتیجه را طراحی کنند. وقتی محصول قابل تعریف شد، محتوا و فروش هم ساده تر می شود. چون پیام شما روشن می شود.
فصل نهم : قیمتگذاری، ریسک، و روانشناسی تصمیمگیری
گادین قیمت را فقط عدد نمیداند؛ قیمت یک «سیگنال» است: درباره کیفیت، جایگاه، مخاطب و حتی هویت. او توضیح میدهد مشتری ها از ریسک فرار می کنند: ریسک مالی، ریسک اجتماعی، ریسک پشیمانی. پس شما باید ریسک را کاهش دهید (ضمانت، شفافیت، نمونه، تجربه دیگران، فرآیند ساده). در این فصل یاد می گیرید چرا «ارزان تر بودن» همیشه مزیت نیست و گاهی اعتماد را خراب می کند. همچنین درباره لنگر ذهنی، مقایسه پذیری، و اینکه چطور گزینه ها را طوری بچینید که انتخاب آسان شود صحبت می کند. پیام اصلی: قیمت گذاری باید با جهان بینی و جایگاه هماهنگ باشد. اگر نه، یا مشتری اشتباه جذب می کنید یا مشتری درست را می ترسانید.
فصل دهم :اقدام عملی: تمرکز، اندازهگیری، تکرار، و دوام
فصل پایانی بیشتر شبیه نقشه راه است: حالا که مخاطب و وعده و جایگاه را فهمیدی، باید تبدیلش کنی به سیستم. گادین میگوید بازاریابی یک پروژه یک ماهه نیست؛ یک تمرین دائمی است. باید «نه گفتن» بلد باشید: نه به مشتری نامناسب، نه به کانال های پراکنده، نه به پیام های بی ربط. سپس اندازه گیری می آید: نه فقط عدد فروش، بلکه نرخ وفاداری، توصیه، بازگشت مشتری و کیفیت تجربه. او تاکید می کند عمل گرایی یعنی هر هفته یک بهبود کوچک، نه هر سال یک کمپین بزرگ. در نهایت، دوام یعنی ساختن برندی که با تغییر بازار و نوسانها فرو نریزد. این فصل شما را از انگیزه به اجرا میرساند.
تحلیل کتاب برای بازار ایران و مدیران ایرانی
کتاب «این است بازاریابی» نوشته ست گادین، برای مدیران و صاحبان کسب و کار ایرانی بیش از آنکه یک منبع تئوریک باشد، یک چارچوب فکری برای تصمیم گیری در شرایط عدمقطعیت است. گادین بازاریابی را نه بهعنوان ابزار فروش، بلکه به عنوان فرآیند جهت دهی به رفتار انسان ها تعریف میکند؛ نگاهی که برای بازار ایران، با نوسانات اقتصادی، بیثباتی تقاضا و فرسایش اعتماد عمومی، کاملاً حیاتی است. در چنین فضایی، بازاریابی دیگر نمی تواند صرفاً به تبلیغات، تخفیف یا حضور پررنگ در شبکه های اجتماعی محدود شود، بلکه باید به بخشی از تفکر مدیریتی تبدیل شود.
یکی از کاربردی ترین مفاهیم این کتاب برای مدیران ایرانی، تمرکز بر «کوچکترین بازار قابل دوام» است. بسیاری از کسب و کارها در ایران به دلیل محدودیت منابع، فشار نقدینگی و رقابت شدید، توانایی پاسخ گویی به بازارهای گسترده را ندارند، اما همچنان تلاش می کنند به همه بفروشند. تئوری گادین نشان می دهد که تمرکز بر یک گروه مشخص از مشتریان که بیشترین هم راستایی را با محصول، قیمت و ارزش پیشنهادی دارند، نه تنها هزینه های بازاریابی را کاهش می دهد، بلکه وفاداری و توصیه پذیری را افزایش می دهد. این رویکرد به مدیران کمک می کند تصمیم بگیرند «به چه کسانی نه بگویند»؛ مهارتی که در بازار ایران کمتر به آن توجه شده است.
در سطح عمیق تر، کتاب توجه مدیران را به مفهوم «جهانبینی مشتری» جلب می کند؛ موضوعی که در رفتار مصرفکننده ایرانی نقش تعیینکننده دارد. تصمیم های خرید در ایران بهشدت تحت تأثیر تجربه های منفی گذشته، ترس از ریسک، فشار اجتماعی و قضاوت اطرافیان است. ست گادین تأکید میکند که بازاریابی مؤثر زمانی اتفاق می افتد که پیام، محصول و تجربه مشتری با این جهان بینی هماهنگ باشد. برای مدیر ایرانی، این به معنای عبور از پیام های کلی و حرکت به سمت ارتباط شفاف، همدلانه و واقع گرایانه با مخاطب است؛ ارتباطی که بیش از وعده، بر اثبات تدریجی اعتماد تکیه دارد.
از منظر استراتژی، کتاب به طور جدی مدیران را از وابستگی به جنگ قیمت برحذر می دارد. در بازار ایران، تخفیف های مداوم به یک ابزار رایج تبدیل شده اند، اما گادین نشان می دهد که قیمت تنها یک عدد نیست، بلکه یک پیام ذهنی درباره کیفیت، جایگاه و اعتبار برند است. استفاده نادرست از قیمت گذاری، می تواند جایگاه برند را تخریب کرده و کسب و کار را وارد چرخه ای فرسایشی کند. در مقابل، مدیرانی که ارزش پیشنهادی مشخص، وعده قابل اجرا و تجربه قابل اتکا ارائه میدهند، حتی در شرایط اقتصادی دشوار نیز میتوانند ثبات نسبی ایجاد کنند.
در نهایت، تئوری های مطرحشده در «این است بازاریابی» به مدیران ایرانی یادآوری می کند که رشد پایدار، نتیجه ساختن رابطه است نه صرفاً انجام معامله. کسب و کارهایی که بتوانند اعتماد را به صورت سیستماتیک بسازند، جامعه ای از مشتریان هم فکر ایجاد کنند و به وعده های خود پایبند بمانند، در برابر نوسانات بازار مقاوم تر خواهند بود. برای مدیران و کارآفرینان ایرانی، استفاده از این کتاب به معنای تغییر نگاه از «فروش بیشتر» به «تصمیم بهتر» است؛ تغییری که می تواند مسیر یک کسب و کار را در بلندمدت متحول کند.
